لغت نامه دهخدا
دوپاره. [ دُ رَ / رَ ] ( ص مرکب ) دو نصفه و نیمه شده. ( ناظم الاطباء ). دو بخش. ( از آنندراج ). از میان به دونیم. منشق.
دوپاره. [ دُ رَ / رَ ] ( ص مرکب ) دو نصفه و نیمه شده. ( ناظم الاطباء ). دو بخش. ( از آنندراج ). از میان به دونیم. منشق.
( صفت ) دو نیمه شده دو نصفه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قهرمانی چو علی باید در جیش رسول تا به یک زخم به دو پاره نماید عنتر
💡 داری دو لب چو ساخته دو پاره لعل وندر دو پاره لعل دو رسته درر نهان
💡 به کرشمه گه گه این سو گذری که بهر رویت جگری دو پاره دارم، نظری به چار سو هم
💡 اوراگامی مونهکاگه (به ژاپنی: 浦上宗景) سامورایی و دایمیوی دوره سنگوکو اهل ولایت بیزن بود. در سال ۱۵۵۱ در مورد نحوه مقابله با حمله خاندان آماگو با برادرش اوراگامی ماسامونه اختلاف نظر پیدا کرد و خاندان به این علت دو پاره شد.
💡 امیر با آن لشکر بدان دو پاره دیه در آمد که او را غوره و دَرواز خوانند. سراهایی دیدند هر یکی چون بهشتِ اعلی و هر یکی را باغی و بستانی در پیش بر مَهَبِّ شمال نهاده.
💡 هزار زخم ز خایسک خورد و پاره نشد دو پاره کرد به یک زخم تارک سندان