لغت نامه دهخدا
خفته شکل. [ خ ُ ت َ / ت ِ ش َ / ش ِ ] ( ص مرکب ) بشکل خفته درآمده. لمیده. درازکشیده. کنایه از بی ادب:
لنگ لوک و خفته شکل و بی ادب
سوی او می غیژ و او را می طلب.مولوی ( مثنوی ).
خفته شکل. [ خ ُ ت َ / ت ِ ش َ / ش ِ ] ( ص مرکب ) بشکل خفته درآمده. لمیده. درازکشیده. کنایه از بی ادب:
لنگ لوک و خفته شکل و بی ادب
سوی او می غیژ و او را می طلب.مولوی ( مثنوی ).
بشکل خفته در آمده لمیده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو مرغ سحرخوان نوایی بزن به این خفته شکلان صلایی بزن
💡 نبندی دل به افسونی که طبع خفته شکل آرد ز بیداران شنو تا سر معنی را عیان بینی