جشار

لغت نامه دهخدا

جشار. [ ج َش ْ شا ] ( ع ص ) صیغه مبالغه است از مصدر جَشر. ستوربان صاحب چراگاه اسبان. میرآخور. ( منتهی الارب ).
جشار. [ ج َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان امجز بخش جبال بارز شهرستان جیرفت در 48هزارگزی جنوب خاوری در سر راه روداب - فاشکوه. مسکونی است و کوهستانی و سردسیر. سکنه آن صد تن و مذهب آنان شیعه است و فارسی زبانند. آب از چشمه، محصول غلات و حبوبات و لبنیات. شغل اهالی زراعت و گله داری است. راه مالرو دارد. ( فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
جشار. [ ج ُ ] ( ع اِ ) چهارپا. ( ازاقرب الموارد ). || سرفه. ( منتهی الارب ).
جشار. [ج ُش ْ شا ] ( ع اِ ) ج ِ جاشر. رجوع به همین لغت شود.

جمله سازی با جشار

💡 مرکز این دهستان روستای جشار می باشد و دارای چندین پارچه آبادی می باشد مردم این روستا از دیرباز به کشاورزی و شبانی مشغول بوده اند. و ساکنین این روستا از فامیل های احمدیوسفی، توکلی، سرحدی،بهادری و... هستند.

💡 تمنوییه، روستایی از توابع روستای جشار و دهستان سقدر بخش جبالبارز شهرستان جیرفت در استان کرمان ایران است.

کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز