ترازو کردن

لغت نامه دهخدا

ترازو کردن. [ ت َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) ترازو ساختن. ترازو درست کردن:
بس طفل کآرزوی ترازوی زر کند
نارنج از آن خَرَد که ترازو کند ز پوست.خاقانی.گرچه ز نارنج پوست طفل ترازو کند
لیک نسنجد بدان زیرک زرّ عیار.خاقانی.صاحب آنندراج در ذیل «ترازو کردن تیر» آرد: متعدی ترازو شدن تیر:
در همان گرمی کشد بر سیخ تا نخجیر را
ناوکش را شصت صاف او، ترازو کرده است.معز فطرت ( از آنندراج ).رجوع به ترازو شدن شود. || در تداول عامه، وزن کردن. سختن و سنجیدن.
- دل را ترازو کردن؛ کنایه از قضاوت صحیح کردن و درست اندیشیدن:
بیائیم و دل را ترازو کنیم
بسنجیم و نیرو ببازو کنیم.فردوسی.

فرهنگ فارسی

ترازو ساختن ترازو درست کردن.

جمله سازی با ترازو کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تیر از جوشن الماس ترازو کردن از کمین جنبش مژگان سخن می آید

رفیق یعنی چه؟
رفیق یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز