لغت نامه دهخدا
برگمارده. [ ب َ گ ُ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) برگماریده. وکیل. کارران.
برگمارده. [ ب َ گ ُ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) برگماریده. وکیل. کارران.
برگماریده وکیل.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گفته میشود تنها جان به در بردگان این شهر ده تا دوازده هزار نفری است که در خانهٔ محبوب تازهٔ قاجارها، آقا علی شمسایی که پسرش متعاقباً برگمارده شد تا به عنوان نخستین حاکم قاجاری شهر بر مخروبهها نظارت کند، پناه گرفتند. لطفغلی خان موقتاً به شهر بم گریخت، تا این که میزبانش به او خیانت کرد، و او دستگیر، کور و نهایتاً به دست آغا محمد خان اعدام شد. او با بریدن سر صدها زندانی و ایجاد هرمی از جمجمههای آنها در بم پیروزیش را جشن گرفت.