برگمارده
لغت نامه دهخدا
برگمارده. [ ب َ گ ُ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) برگماریده. وکیل. کارران.
فرهنگ فارسی
برگماریده وکیل.
جمله سازی با برگمارده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گفته میشود تنها جان به در بردگان این شهر ده تا دوازده هزار نفری است که در خانهٔ محبوب تازهٔ قاجارها، آقا علی شمسایی که پسرش متعاقباً برگمارده شد تا به عنوان نخستین حاکم قاجاری شهر بر مخروبهها نظارت کند، پناه گرفتند. لطفغلی خان موقتاً به شهر بم گریخت، تا این که میزبانش به او خیانت کرد، و او دستگیر، کور و نهایتاً به دست آغا محمد خان اعدام شد. او با بریدن سر صدها زندانی و ایجاد هرمی از جمجمههای آنها در بم پیروزیش را جشن گرفت.
💡 دولت جدید اعلام کرد که فردی که به عنوان برگمارده در وزارت امور خارجه انتخاب شده است، باید در سریعترین زمان ممکن وظایف خود را آغاز کند.
💡 انتخاب یک مدیر کارآمد به عنوان برگمارده در سازمانهای دولتی، میتواند نقش بسیار مهمی در بهبود کیفیت خدماترسانی و پیشبرد اهداف استراتژیک آن نهاد داشته باشد.
💡 با توجه به شرایط حساس فعلی، برگمارده جدید باید با دقت بسیار بالایی تصمیمگیری کند تا بتواند اعتماد تمامی بخشهای مختلف جامعه را به همراه داشته باشد.