بالا نشینی

مترادف‌ها

برتری، تعالی، علو

متضادها

پایین نشینی

لغت نامه دهخدا

بالا نشینی. [ ن ِ ] ( حامص مرکب ) عمل بالانشین. صدرنشینی. جای گزینی در بالا. مقام کردن در فوق. در صدرجای نشستن از مجلس. تصدر. ( منتهی الارب ):
کاکل از بالانشینی رتبه ای پیدا نکرد
زلف از افتاده حالی همنشین ماه شد.( ؟ ).

جمله سازی با بالا نشینی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 پی بالا نشینی، واعظا، می را مکن ضایع بیا در دیر هم صدر لوندان می توان بودن

💡 تعظیم ناتوانان دشواریی ندارد بر عضوها گران نیست بالا نشینی از مو

💡 بی‌نیازانی‌که پا بر اوج عزت سوده‌اند جسته‌اند از پستی و بالا نشینی داشتن

💡 ابرویت بر قامتت بالا نشینی می کند راستی کج می نشیند ابرویت با راستان

💡 در ساختار طبقاتی برخی جوامع، بالا نشینی و برخورداری از قدرت سیاسی و اقتصادی باعث می‌شود که افراد تصمیمات مهم را به تنهایی بگیرند.

💡 تلاش برای بالا نشینی در سلسله‌مراتب اداری معمولاً مستلزم داشتن مهارت‌های ارتباطی قوی و همچنین تجربه کاری بسیار زیاد در سازمان مربوطه است.

💡 برخی از تحلیلگران معتقدند که پدیده بالا نشینی در مدیریت شرکت‌های بزرگ، می‌تواند منجر به تصمیم‌گیری‌های اشتباه و از دست رفتن فرصت‌های رشد شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران