لغت نامه دهخدا
گوناگون کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) گوناگون گردانیدن. متنوع ساختن. رنگارنگ گردانیدن. رجوع به گوناگون شود.
گوناگون کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) گوناگون گردانیدن. متنوع ساختن. رنگارنگ گردانیدن. رجوع به گوناگون شود.
( مصدر ) ۱ - رنگارنگ کردن. ۲ - متنوع کردن مختلف کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 باوجود اینکه محمد یک شخص نظامی بود، اما به خوبی از پس صحبت کردن به زبانهای گوناگون برمیآمد. او میتوانست ترکی عثمانی، صربی، عربی، یونانی، لاتین و پارسی را صحبت کند.
💡 محیط کاربری پیشفرض در اسلکور نیز در تقابل با دیگر توزیعها سطحاجرای (به انگلیسی: runlevel) سوم، حالت چند کاربره (به انگلیسی: multiuser mode) است، هرچند که نمای خط فرمان گونهٔ این سطحاجرای پیشفرض به سادگی در ذیل # /etc/inittab قابل تغییر است. این انتخاب را با در نظر گرفتن مزایای گوناگون آن، شاید بتوان در ذیل تأکید بر عدم محدود کردن سیستمعامل به یک میزکار خاص تعبیر کرد.
💡 پس برای دست به سر کردن سابرینا دست به کار میشود، و روشهای گوناگون را برای دور کردن سارینا از دیوید بکار میبندد؛ ولی در این میان پی میبرد که خود ناخواسته گرفتار عشق سابرینا شدهاست.
💡 ابری در اصطلاح کتابآرایی عبارت است از ایجاد نقوشِ درهم شبیه به لکههای ابر با پاشیدن یک یا چند رنگ گوناگون -که مخصوص برای همین کار آماده شده- بر سطح آهار، و در صورت نیاز شکل دادن به آنها به کمک ابزارهایی همچون نیشک و شانه، و در نهایت چاپ کردن آن نقوش بر کاغذی که به آرامی و دقت روی سطح آهار گسترانیده میشود.