لغت نامه دهخدا
ذوکاهل. [ هَِ ] ( ع ص مرکب ) شدیدالکاهل. بلند جانب. صاحب قوّت و شوکت. || مرد خشمناک. || مرد گشن جوشان تیزشهوت.
ذوکاهل. [ هَِ ] ( ع ص مرکب ) شدیدالکاهل. بلند جانب. صاحب قوّت و شوکت. || مرد خشمناک. || مرد گشن جوشان تیزشهوت.
شدید الکاهل. بلند جانب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نامه در رخنه دیوار نسیان مانده ای است از غبار کاهلی بال و پر ما در قفس
💡 غیرت مردانه من بر نتابد کاهلی کارفرما گشت هر کاری به من فرموده شد
💡 تمیز از سایه ممکن نیست فرق دود بردارد به روی شعله گر پاشی غبار کاهل ما را
💡 تا می نگویی آنکه خداوند کاهلست کان کاهلی که نز پی کارست عار نیست
💡 باغ حاجت نیست هم در کوی خود بین کاهل دل خاک گشتند اول و آنگه گل و ریحان شدند
💡 مکار همچو خران تخم کاهلی اینجا که مرد کاری باشد در آن جهان کاری