کینه گاه

لغت نامه دهخدا

کینه گاه. [ ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) میدان جنگ و جنگ گاه. ( آنندراج ). میدان جنگ و کارزار و جای خصومت و نزاع. ( ناظم الاطباء ). رزمگاه. دارالحرب. ( از یادداشت به خط مرحوم دهخدا ):
گرانمایه دستور گفتش به شاه
نبایَدْت رفتن بدان کینه گاه.دقیقی.بترسم که گر بار دیگر سپاه
به جنگ اندر آید در این کینه گاه.فردوسی.که گر من شوم کشته بر کینه گاه
شما کس مپایید پیش سپاه.فردوسی.بدو گفت تا من بدین کینه گاه
کمر بسته ام با دلیران شاه...فردوسی.یکی با من ایدربدین کینه گاه
بگردد به گرز گران کینه خواه.فردوسی.کدامین دلاور که در کینه گاه
به پیشانیش کرد یارد نگاه ؟اسدی.

فرهنگ فارسی

میدان جنگ و جنگ گاه ٠ رزمگاه ٠ دارالحرب ٠ میدان جنگ و کار زار و جای خصومت و نزاع ٠

جمله سازی با کینه گاه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هم بود گاهی به دست کینه جویانش مکان هم فتد گاهی به فرق تیره روزانش گذار

💡 به گاه کینه قارن چهره ننماید بناوردش به روز رزم بیژن روی برتابد ز میدانش

💡 چلسی و تاتنهام هرگز دیگری را رقیب اصلی خود نمی‌دانستند، اما کینه‌ای بین هوادارانشان است که قدمت آن به فینال جام حذفی ۱۹۶۷ بازمی‌گردد. مسابقات بین دو تیم اغلب تماشاگران زیادی را به خود جلب می‌کند و گاهی به درگیری‌های خشونت‌آمیز میانشان ختم می‌شود.

💡 به پنجم اندر زایشان زمام‌کش ترکی که گاه کینه ببندد زمانه را گردن

💡 به گاه کینه کند ناو تو از گل گل به روز رزم کند خنجر تو از که کاه

ابلق یعنی چه؟
ابلق یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز