کودک وش

لغت نامه دهخدا

کودک وش. [ دَ وَ ] ( ص مرکب ) کودک مانند. بچگانه. ( فرهنگ فارسی معین ):
مرد خدا کی کند میل به لذات خلد
در دل کودک وشان لذت حلوا طلب !وحشی بافقی ( از آنندراج ).

فرهنگ عمید

کودک مانند، مانند کودک.

فرهنگ فارسی

کودک مانند بچگانه: مرد خدا کی کند میل بلذات خلد در دل کودک و شان لذت حلوا طلب. ( وحشی بافقی )

جمله سازی با کودک وش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گفت حال و کار من یک یک همه هست همچون حال این کودک همه

💡 آنکه چون کودک لب از کوثر بشست گفت در گهواره نام او نخست

💡 چو از مخالف تو کودکی بپیوندد اگر نه دختر باشد تبه کند مادر

💡 ابن جّلا گوید با استاد خویش همی رفتم کودکی دیدم سخت نیکو بود گفتم یا استاد چگوئی خدای این را عذاب کند گفت به وی نگاه کردی بینی آنچه بینی بعد از وی بیست سال قرآن فراموش کردم.

💡 دل هر دو از کودکی شد تباه به درمان و حیلت نیامد به راه

💡 از سنگ کودکان بتراشید لوح من کاین خار خار از سر من وا نمی شود

پته یعنی چه؟
پته یعنی چه؟
باجی یعنی چه؟
باجی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز