لغت نامه دهخدا
کشیده ابرو. [ ک َ / ک ِ دَ / دِ اَ ] ( ص مرکب ) کسی که ابروهایش گشاده یا دراز بود. ابروکشیده. ( ناظم الاطباء ). اَزَج. رجوع به ترکیبات ذیل کشیده شود.
کشیده ابرو. [ ک َ / ک ِ دَ / دِ اَ ] ( ص مرکب ) کسی که ابروهایش گشاده یا دراز بود. ابروکشیده. ( ناظم الاطباء ). اَزَج. رجوع به ترکیبات ذیل کشیده شود.
کسی که ابروهایش گشاد یا دراز بود. ابرو کشیده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گشاده طاق ابرو تا بناگوش کشیده طوق غبغب تا سر دوش
💡 ای ترک جنگ جوی ترامغفر آفتاب چشمت کشیده تیغ ز ابرو بر آفتاب
💡 پی قتل عشاق ز ابرو و غمزه کمانی کشیده خدنگی گشاده
💡 گشاده لشکر شامت به نیم روز کمین کشیده ابرو ی شوخت برآفتاب کمان
💡 تیغ به روی تو کشیده است لیک خون مرا ریخته ابروی تو
💡 گر حنظل سپهر به ساغر فشرده اند ابرو ترش نساخته بر سر کشیده ایم