چو انداختن
مترادفها
وقتی انداخت، هنگام پرتاب
متضادها
چو برداشتن، چو نهادن
لغت نامه دهخدا
چو انداختن. [ چ َ / چُو اَ ت َ ] ( مص مرکب ) چو افکندن. هو انداختن. آوازه درانداختن. شهرت دادن. اشتهار دادن و بیشتر بدروغ یا بگزاف. منتشر کردن خبری را که غالباً بی اصل است. خبری دروغ شایع کردن. انتشار دادن خبری برای غرضی. شایع ساختن امری. ( از یادداشتهای مؤلف ).
فرهنگ فارسی
هو انداختن ٠ آوازه در انداختن
جمله سازی با چو انداختن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ليـكـن ايـن وجـه صـحـيـح نيست، براى اينكه هيچ گوينده فصيحى ضمير را از كلام حذفنـمـى كـنـد، و از كـلامـى كه ظاهرش انداختن جسدى بر تخت سليمان (عليه السلام ) است،انداختن خود سليمان (عليه السلام ) را اراده نمى كند، آن هم گوينده اى كه كلامش فصيحترين كلام است.
💡 وقتی باران تند شروع به باریدن کرد، او کتابهای قدیمیاش را چنان با عجله در کیف خود قرار داد، چو انداختن سنگ در آب، بسیار پرسر و صدا بودند.
💡 در آن داستانهای قدیمی، پهلوان داستان گویی باران را چو انداختن از آسمان به زمین میفرستاد تا زمینهای خشک و تشنه دوباره سبز شوند.
💡 او کلام خود را با لحنی سنگین و پر از تردید بیان کرد، چو انداختن سایهای تیره بر روی فضای آرام و پر از امید آن جلسه مهم.