لغت نامه دهخدا
چو افکندن. [ چ َ / چُو اَ ک َ دَ ] ( مص مرکب )هو انداختن. چو انداختن. رجوع به چو انداختن شود.
چو افکندن. [ چ َ / چُو اَ ک َ دَ ] ( مص مرکب )هو انداختن. چو انداختن. رجوع به چو انداختن شود.
هو انداختن ٠ چو انداختن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آن که هردو مسلمانی که با یکدیگر به وحشت باشند، جهد کند تا میان ایشان صلح افکند. رسول (ص) گفت، «بگویم شما را که چیست از روزه وصدقه و نماز فاضلتر؟» گفتند، «بگوی» گفت، «صلح افکندن در میان مسلمانان».
💡 خواهم افکندن ز دست دل سراندر پای دوست گر زمن بپذیردش این فخر بس باشد مرا
💡 بلکه هست آنگونه رزمم در نظر کاندکش افکندن دست است و سر