لغت نامه دهخدا
خیو انداختن. [ خ َ / خیو اَ ت َ ] ( مص مرکب ) تف انداختن. خیو افکندن. بزق. بسق. بصق. ( یادداشت مؤلف ).
خیو انداختن. [ خ َ / خیو اَ ت َ ] ( مص مرکب ) تف انداختن. خیو افکندن. بزق. بسق. بصق. ( یادداشت مؤلف ).
تف انداختن خیو افکندن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شوشیان به ساختمان لیفنگ میرود و پس از سختیهای فراوان و با به خطر انداختن جانش گیاه روانبخش را به دست میآورد و آن را به موشی که دوست سوسو و خواهرش جینجین بود میدهد تا به سوسو برساند، اهریمنانی هم که در ساختمان لیفنگ زندانی بودند به شوشیان میتازند و سپس میکوشند که او را ربوده و بکشند اما فاهای و راهبان دیگر شوشیان را از مرگ میرهانند و میکوشند با افسون لوهان درمانش کنند.