لغت نامه دهخدا
چراغ کور شدن. [ چ َ / چ ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از مردن شخصی که از او هیچکس نماند. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). کوراجاق شدن. اجاق کور شدن. فرزند نداشتن. فرزند آوردن نتوانستن.
چراغ کور شدن. [ چ َ / چ ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از مردن شخصی که از او هیچکس نماند. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). کوراجاق شدن. اجاق کور شدن. فرزند نداشتن. فرزند آوردن نتوانستن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آن ضریری گشت روشن دید حال آن چراغ کور کور پیره زال