نام اوری

لغت نامه دهخدا

( نام آوری ) نام آوری. [ وَ ] ( حامص مرکب ) نامبرداری. نامداری. شهرت. آوازه. بلندآوازگی. نام آور بودن. مشهور و معروف و سرشناس بودن. معروفیت. سرشناسی:
هرکه در مهتری گذارد گام
زین دو نام آوری برآرد نام.نظامی.دروغی نگویم در این داوری
به حجت زنم لاف نام آوری.نظامی.به هر کار کو جست نام آوری
در آن کار دادش فلک یاوری.نظامی.

فرهنگ فارسی

( نام آوری ) شهرت معروفیت سرشناسی: دروغی نگویم درین داوری بحجت زنم لاف نام آوری. ( نظامی )

جمله سازی با نام اوری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نه یارست نام آوری رزم خواست نه دستی به مردی سنان کرد راست

💡 که هر چند گردی و نام آوری به مردی نیابی گهر داوری

💡 به هر کار کو جست نام آوری در آن کار دادش فلک یاوری

💡 به رستم بگفتا چه نام آوری که داری به فرزند خود داوری

💡 ستیزه میاور درین داوری که پیداست نامت به نام آوری

💡 به نزدیک گردان چو نام آوری ازین بدکنش پور سام آوری

فاک یعنی چه؟
فاک یعنی چه؟
ابلق یعنی چه؟
ابلق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز