لغت نامه دهخدا
ناظر شدن. [ ظِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) نگریستن. نگاه کردن. نظر کردن. ( ناظم الاطباء ). رجوع به ناظر شود.
ناظر شدن. [ ظِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) نگریستن. نگاه کردن. نظر کردن. ( ناظم الاطباء ). رجوع به ناظر شود.
نگریستن نگاه کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برای ناظران غیر جدی، این موضوع روشن نبود که مفهوم ریسک اجرا را بهبود میبخشد و ممکن است که آن را بدتر بکند. تنها راه مطمئن شدن شبیهسازی آن بود. بنابر این، این موضوع انجام گرفت و نتیجه مشخص بود. در آزمایشهای متوالی، هر شبیهسازی مفید بودن این طرح را نشان داد.