مریض دار

لغت نامه دهخدا

مریض دار. [ م َ ] ( نف مرکب ) مریض دارنده. آنکه مریض و بیمار دارد. بیماردار. پرستار.

فرهنگ فارسی

مریض دارنده

جمله سازی با مریض دار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مازارن فردی لئیم بود به طوری که فشار مالیاتها در زمان وی بازرگانی فرانسه را دچار رکود کرد. وی حتی پس از بلوغ لوئی چهاردهم قدرت خود در فرانسه را حفظ کرد و تا زمان مرگ زمام دار فرانسه بود. مازران فردی ثروت اندوز بود و ثروتش پس از وی نزد خانواده‌اش در ایتالیا باقی‌ماند. وی در ۱۶۶۱ پس از مدتی مریضی درگذشت و با مرگ وی خورشید لوئی چهاردهم و کولبر طلوع کرد.

💡 مریض عشق را لابد طبیبی چون تو بایستی که داری شربتی در خور از آن عتاب خندانش

دبال زن یعنی چه؟
دبال زن یعنی چه؟
اوبی یعنی چه؟
اوبی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز