مرز بستن
متضادها
مرز باز کردن
لغت نامه دهخدا
مرز بستن. [ م َ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) اطراف کرت زراعت را بالا آوردن. قطعه زمینی را برای زراعت وسهولت آبیاری کرت بندی کردن. رجوع به مرزبندی شود. || بستن مرز در تداول سیاسی؛ ممنوع کردن رفت و آمد اتباع دو مملکت همسایه را به کشور یکدیگر.
جمله سازی با مرز بستن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در تابستان ۱۳۸۴ (۲۰۰۵) هنگامی که نیروهای ایالات متحده در تلاش برای بستن مرزهای سوریه با عراق برای ممانعت از ورود شبه نظامیان سنی القاعده بودند، جنگ حول بغداد و تلعفر ادامه یافت. کوششهای آمریکا برای بستن مرزها هم به درگیریهای بیشتر در شهرهای کوچک کنار فرات بین پایتخت و مرز انجامید.
💡 تصمیم دولت برای مرز بستن به دلیل شیوع بیماریهای واگیردار، با واکنشهای متفاوتی از سوی فعالان اقتصادی در سطح بینالمللی روبرو شد.
💡 در زمان بروز جنگهای مرزی، مرز بستن یکی از اولین اقدامات امنیتی است که کشورها برای حفاظت از امنیت ملی خود انجام میدهند.
💡 بحثهای داغ سیاسی در مورد مرز بستن یا باز بودن مسیرهای تردد، همواره یکی از موضوعات چالشبرانگیز در سیاستهای مهاجرتی بوده است.