لغت نامه دهخدا
قلمی شدن. [ ق َ ل َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) قلمی گردیدن. نوشته شدن. رجوع به قلمی شود.
قلمی شدن. [ ق َ ل َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) قلمی گردیدن. نوشته شدن. رجوع به قلمی شود.
( مصدر ) تحریر یافتن نوشته شدن: مکتوبی که به عرض سه گز و در طول هفتاد گز که باب زر قلمی شده بود... ارسال نمود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تمام مراحل تهیه این نوع کشمش مثل کشمش سبز قلمی است که در این روش از گاز گوگرد برای تهیۀ کشمش دودی استفاده میکنند. به این ترتیب که پودر گوگرد را داخل سینی کوچکی ریخته و آن را آتش میزنند. برای همگن شدن پخش گوگرد دریچههایی در بارگاه تعبیه شده که با باز و بسته نمودن تدریجی آن جریان هوا در داخل بارگاه برقرار میشود.