عروس شدن

لغت نامه دهخدا

عروس شدن. [ ع َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) به همسری مردی درآمدن دختر یا زن. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) به همسری مردی در آمدن دختر یا زن.
به همسری مردی در آمدن دختر یا زن

جمله سازی با عروس شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 غیرت در یکی از روستاهای مرزی آذربایجان به کار زغال‌سازی مشغول است. پسر او یاشار که به دلیل دزدیدن طلا در زندان به سر می‌برد، برای عروسی خواهرش به مرخصی می‌آید، اما گم شدن ناگهانی یاشار، غیرت را را با چالش بزرگی روبه‌رو می‌کند.

💡 همچنان عروس حق ندارد، تا تولد شدن دو سه فرزندش، به آواز به خشو و خسر اش سلام بدهد یا بدون تأکید و اجازهٔ آن‌ها هم‌صحبت شود، بلکه تا ایام یاد شده سلام خود را با خم شدن سر یا بدن ادا می‌کند..

💡 پس از کشته شدن شاه جافری، پسر بزرگ سرسی در عروسی بنفش، پسر دوم سرسی، تامن، به پادشاهی در بارانداز شاه می‌رسد و در نهایت پس از خودکشی شاه تامن در جریان انفجار سپت (پرستشگاه) بارانداز شاه توسط سرسی، سرسی لنیستر به عنوان ملکهٔ هفت اقلیم بر تخت آهنین می‌نشیند.

رفیق یعنی چه؟
رفیق یعنی چه؟
شیمیل یعنی چه؟
شیمیل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز