عروس بری

لغت نامه دهخدا

عروس بری. [ع َ ب َ ] ( حامص مرکب ) زن گرفتن. ازدواج: شاه جواب داد که مرا عروس بری به کار نیست که من خود عروسان بسیار دارم. ( اسکندرنامه نسخه سعید نفیسی ).

جمله سازی با عروس بری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 چو از روز عروسی رفت نه ماه درخت گل بری آورد ناگاه

💡 بری و بر این عروسی می‌کنند؛ نهایتاً راز ازدواج نیکی فاش می‌شود؛ رسلمینیا

💡 آن درد دل که برده‌ای آنگه عروسی است در جنب محنتی که ز هجران کنون بری

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران