لغت نامه دهخدا
شادان کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) شاد کردن. اجذال:
شادان جز او را که کند از جانور سیم و زرش
بیطاعتی میراث داد این را ز ملک ظاهرش.ناصرخسرو.
شادان کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) شاد کردن. اجذال:
شادان جز او را که کند از جانور سیم و زرش
بیطاعتی میراث داد این را ز ملک ظاهرش.ناصرخسرو.
شاد کردن اجذال
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پدر از خوی تو شادست تو هم شادان باش که همی سخت نکو دانی کردن پیری