سر گم شدن

لغت نامه دهخدا

سرگم شدن. [ س َ گ ُش ُ دَ ] ( مص مرکب ) آواره و بیراه شدن. ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

آواره و بیراه شدن

جمله سازی با سر گم شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 یقین عشق کن و از سر گمان برخیز به آشتی بنشین یا به امتحان برخیز

💡 درد وصاف از بس که در هم خورده بود از خرابی پا و سر گم کرده بود

💡 به پای خویش به دام بلا نهادم سر گمان مبر که در این دام دانه می جویم

💡 هر که سر گم کرد و دل در کار تو چون سر زلف تو بی‌سامان بماند

💡 دهان تنگ تو را چون کنم حکایت، هیچ نمی توان سخنی از سر گمان گفتن