دل اشوبی

مترادف‌ها

دل‌خراش، آشوب‌انگیز

متضادها

آرام‌بخش

لغت نامه دهخدا

( دل آشوبی ) دل آشوبی. [ دِ ] ( حامص مرکب ) حالت و چگونگی دل آشوب. اضطراب. نگرانی. تشویش خاطر:
بدا سلطانیا کو را بود رنج دل آشوبی
خوشا درویشیا کو را بود گنج تن آسانی.خاقانی.رجوع به دل آشوب شود.

فرهنگ فارسی

( دل آشوبی ) حالت و چگونگی دل آشوب. نگرانی.

جمله سازی با دل اشوبی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 فصلی ز دل آشوبی درمان بسرایید تا چند به خود پیچم و غمخوار نداند

💡 مر ترا زیبدو بس شرح دل آشوبی تو حد اندیشه نباشد صفت خوبی تو

💡 خطّشان مایهٔ دل آشوبی لبشان شهرهٔ شکرخایی

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران