لغت نامه دهخدا
دل بهم زدن. [ دِ ب ِ هََ زَ دَ ] ( مص مرکب ) در تداول عامه متعدی دل به هم خوردن. حال تهوع در کسی ایجاد کردن. موجب دل آشوبی شدن. || موجب انقلاب خاطر کسی شدن. حالت اشمئزاز و نفرت در او ایجاد کردن.
دل بهم زدن. [ دِ ب ِ هََ زَ دَ ] ( مص مرکب ) در تداول عامه متعدی دل به هم خوردن. حال تهوع در کسی ایجاد کردن. موجب دل آشوبی شدن. || موجب انقلاب خاطر کسی شدن. حالت اشمئزاز و نفرت در او ایجاد کردن.
در تداول عامه متعدی دل به هم خوردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نبود می من ازین سان در آرزوی عدم اگر وجود نه بار درد دل بهم بودی