لغت نامه دهخدا
دل نگرانی. [ دِ ن ِ گ َ ] ( حامص مرکب ) حالت و کیفیت دل نگران:
دلبر آسایش ما مصلحت وقت ندید
ورنه از جانب ما دل نگرانی دانست.حافظ.|| انتظار. || اندوه و ملالت. ( ناظم الاطباء ). رجوع به دل نگران شود.
دل نگرانی. [ دِ ن ِ گ َ ] ( حامص مرکب ) حالت و کیفیت دل نگران:
دلبر آسایش ما مصلحت وقت ندید
ورنه از جانب ما دل نگرانی دانست.حافظ.|| انتظار. || اندوه و ملالت. ( ناظم الاطباء ). رجوع به دل نگران شود.
حالت و کیفیت دل نگران.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از چشم حرص، دل نگرانی نبرد مرگ این زخم جانستان نپذیرد رفو به خاک
💡 دل مینگرد سوی تو، جان میرود از دست داریم از اینروی بسی دل نگرانی
💡 دل مینگرد روی تو، جان میرود از دست داریم از این روی بسی دل نگرانی
💡 با دل نگرانی چه قدر راه توان رفت با پای گرانخواب چه شبگیر توان کرد
💡 اهل دل ار پیش ازین کشته خوبان شدند باقی ازان تواند، دل نگرانی مکن