داد چیزی دادن

لغت نامه دهخدا

داد چیزی دادن. [ دِ دَ ] ( مص مرکب ) ادا کردن حق آن. بجای آوردن آن چنانکه باید:
بشعر خواجه منم داد شاعری داده
به جای خویش معانی از او و سرواده.خجسته.همی رفت پیش اندران هفتواد
بجنگ آمد و داد مردی بداد.فردوسی.اما چو من این کار پیش بگرفتم می خواهم که داداین تاریخ بتمامی بدهم... تا هیچ چیز از اقوال پوشیده نماند. ( تاریخ بیهقی ). رجوع به داد دادن شود.

فرهنگ فارسی

ادا کردن حق آن

جمله سازی با داد چیزی دادن

💡 به قدر شان هر کس داد چیزی مرا دانش تو را دینار داده است

💡 کرا داد چیزی کزو باز نستد؟ کرا برگرفت او که نفگند بازش؟

💡 به ارزانیان داد چیزی که بود خروشان همی رفت مرد جهود

گواد یعنی چه؟
گواد یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز