لغت نامه دهخدا
خوش منش شدن. [ خوَش ْ / خُش ْ م َ ن ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) فکاهت. ( ترجمان القرآن ) ( یادداشت مؤلف ).
خوش منش شدن. [ خوَش ْ / خُش ْ م َ ن ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) فکاهت. ( ترجمان القرآن ) ( یادداشت مؤلف ).
فکاهت
💡 حكايت حال فرعونيان است. گفت: بسا باغ و بستان و كشتزار و چشمه هاى آب روان ومقامهاى بزرگوار از كوشكها(622) و منظرها بگذاشتند و برفتند و نعمتها كه در اوخويش عيش و خوش منش بودند، همه فرو گذاشتند و ما آن را ميراث به قومى ديگر داديم.متوكل ملعون گفت: از اشعار مرا چيزى بشنوان. امام على النقى عليه السلام مناسب معنىاين آيت گفت؛ شعر:
💡 پسر خوش منش باید و خوبروی پدر گو به جهلش بینداز موی
💡 زمانی نیز خوش منشین بدنیا که خواهی رفت بیشک سوی عقبی
💡 چون حسن بیدار شد زان خواب خوش کر د شادیها بسی زان خوش منش