بیمناک. ( ص مرکب ) ترسنده و خائف. ( فرهنگ نظام ). ترسناک. ( آنندراج ). جبان. ( ناظم الاطباء ). هراسناک. ( یادداشت مؤلف ):
موی سر جغبوت و جامه ریمناک
وز برونسو باد سرد و بیمناک.رودکی.یکی کار دارم ترا بیمناک
اگر تخت یابی اگر تیره خاک.فردوسی.- بیمناک کردن؛ ترسناک کردن. هراسناک کردن:
زری کآدمی را کند بیمناک
چه در صلب آتش چه در ناف خاک.نظامی. || خطرناک. آکنده از خطر. پرخطر: و راه بیمناک نبود. ( تاریخ سیستان ).
پیر در آن بادیه بیمناک
داد بضاعت به امینان خاک.نظامی.من بیدل و راه بیمناک است
چون راهبرم توئی چه باک است.نظامی.رجوع به باک شود.
(ص مر. ) ۱ - ترسنده، بیم دارنده. ۲ - ترسناک.
۱. بیم دارنده، ترسنده.
۲. ترسناک، ترس آور.
بیم دارنده، ترسنده، ترسناک، ترس آور
( صفت ) ۱ - ترسنده بیم دارنده. ۲ - ترسناک ترس آور.
ترسنده، بیم دارنده.
ترسناک.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آی بزرگان قبیله، شما تاوان ده حادثه اید، ما به همسایگیتان فرود آمدیم و طعام پر برکتتان را سپاس گزارده ایم. سرانجام اما، چشممان به آهوانتان افتاد و بیمناک افتادیم.
💡 وینچنزو دلی الساندری دربارهٔ دلیل حبس اسماعیل در سفرنامه ونیزیان مینویسد: «این اسماعیل به خصوص محبوب پدر است. اما پدر از او سخت هراسان است و میبیند که مردم با چه اشتیاقی آرزوی پادشاه شدن او را دارند و امیران [قزلباش] نیز به ویژه از او به سبب طبع مغرور و سرکشی که دارد بیمناک هستند.»
💡 اینان را خلقی نیک نیست و اگر بدکارانتان را می دیدند، همی گفتند: اینان به روز رستاخیز مومن نیستند. مالی حلال را که به یکی از ایشان عرضه می داشتند، آن را نمی ستد و همی گفت: همی ترسم که دل من را تباه کند. و آن کس را که دل بود، ناگزیر از تباهیش بیمناک بود.
💡 میان سالهای ۶۷۶ تا ۶۷۴ پیش از میلاد کیمریان که با پادشاه اورارتو روسای دوم همپیمان شدهبودند فریجیه را تارومار کردند. این رویداد آشوریان را بیمناک نمود.
💡 و کسی که برعکس وی بود، در پائین درجه ی شقاوت است و وقت نعمت داشتن از زوالش بیمناک است و زمان نعمت در آزار آن است.
💡 مسیح - که بر پیامبر ما و او درود بادا - گفت: کسی که خداوند بدیر رساندن روزی خویش نسبت می دهد بایستی از خشم او بیمناک باشد.