ترسنده
مترادفها
ترسناک، وحشتناک، هولناک، بیمناک
متضادها
آرامشبخش، دلنشین، بیخطر
لغت نامه دهخدا
ترسنده. [ ت َ س َ دَ / دِ ] ( نف ) آنکه ترس و خوف دارد. ( از ناظم الاطباء ). خائف. ترسکار: گفتند چونست که ما هیچ ترسنده نمی بینیم، گفت اگر شما ترسنده بودی... ( تذکرةالاولیاء عطار ). || جبان و کم جرئت. ( ناظم الاطباء ):
ز دانا بود شاه با ترس و باک
ز ترسنده مردم برآید هلاک.فردوسی.بترسید شیروی و ترسنده بود
که در چنگ ایشان یکی بنده بود.فردوسی.کند هر یک آیین ترس آشکار
نیاید ز ترسندگان هیچ کار.نظامی.
فرهنگ عمید
کسی که از چیزی بترسد.
فرهنگ فارسی
( اسم ) کسی که بترسد خایف.
جمله سازی با ترسنده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 روز روشن بیرخت منعا مرا زآنکه من در شب نوی ترسندهام
💡 دل هر کس از شاه ترسنده گشت به تن هر کسی شاه را بنده گشت
💡 سپه نیز ترسنده گشتند پاک ز خون همچو شنگرف شد روی خاک
💡 ز اندیشه غمی گشت مرا جان به تفکر ترسنده شد این نفس مفکر ز مفکر
💡 طالب او تاجر ترسنده نیست کو چو خر با کاروان آید همی
💡 به سلامیت درد سر ندهیم زان که ترسنده از ملال توایم