لغت نامه دهخدا
خورده بینی. [ خوَرْ / خُرْ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) نکته سنجی. || عیب جویی. || اعتراض بیجا. ( ناظم الاطباء ).
خورده بینی. [ خوَرْ / خُرْ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) نکته سنجی. || عیب جویی. || اعتراض بیجا. ( ناظم الاطباء ).
نکته سنجی یا عیب جویی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون روز طرب درآید این ساغر چرخ بینی که چه خورده های الماس دروست
💡 نه بهر چشم عیانست بما خورده مگیر روشنست اینکه نه هر دیده که بینی بیناست