لغت نامه دهخدا
خم به ابرو نیاوردن. [خ َ ب ِ اَ ن َ وَ دَ ] ( مص مرکب ) اخم نکردن. کنایه ازاهمیت ندادن و هیچ انگاشتن. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خم به ابرو نیاوردن. [خ َ ب ِ اَ ن َ وَ دَ ] ( مص مرکب ) اخم نکردن. کنایه ازاهمیت ندادن و هیچ انگاشتن. ( یادداشت بخط مؤلف ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 94- لقب اميرالمؤ منين نزد شيعه مخصوص به حضرت على بن ابى طالب است كهپيغمبر صلى الله عليه و آله وسلم او را در غدير خم به خلافت نصب فرموده واهل سنت همه خلفا را حق يا ناحق به امارت رسند اميرالمؤ منين گويند.
💡 از فیلمها یا برنامههای تلویزیونی که وی در آن نقش داشته است، میتوان به خم به ابرو نیاور، مردی که لیبرتی والانس را کشت، لوک تسلیبخش، ریو براوو، چیزام، هوت، رژه احمقان، زیر رنگینکمان و مأمور ه.ا.ر.م اشاره کرد.
💡 خم به یک اندازه شد بازو دو ابروی تو خوش قدر افتاده جنگ این دو زور آور به هم
💡 بار الها! درك و ديدى مرحمت فرما كه راهگشاى طريق معرفت و عشق تو باشد، و توفيقىكه در اين راه پر پيچ و خم به كمك ما بشتابد و به سرمنزل شكرگزاران واقعى برساند.
💡 مشک در نافه ی چین خون شود از رشک دگر ره گر شکن در شکن و خم به خم موی تو بیند
💡 صبر کوتاه کنم از خم به سبو به که کشم باده از خون دل خویش که دست ودهن است