لغت نامه دهخدا
خشک مقدس. [ خ ُ ک ِ م ُ ق َدْ دَ ] ( ص مرکب ) متدینی که جز اطاعت از ظاهر احکام دین بهیچ تأویل و تعبیری تن درندهد. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خشک مقدس. [ خ ُ ک ِ م ُ ق َدْ دَ ] ( ص مرکب ) متدینی که جز اطاعت از ظاهر احکام دین بهیچ تأویل و تعبیری تن درندهد. ( یادداشت بخط مؤلف ).
متدینی که جز اطاعت از ظاهر احکام دین بهیچ تاویل و تعبیری تن در ندهد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شهر بامیان کرسیِ ولایت بزرگی به همین نام بود که قسمت خاوری غور را تشکیل میداد. اصطخری در قرن چهارم بامیان را بهاندازهٔ نصف بلخ شمرده گوید بر فراز تپهای جای دارد ولی بارو ندارد، ولایت آن در غایت خرمی است و نهر بزرگی آن را آبیاری میکند. مقدسی دربارهٔ آن شهر گوید یکی از بنادر خراسان و از خزائن سند است، سرمای سخت و برف بسیار دارد و از محسناتش آنکه کک و عقرب در آنجا نیست. در آغاز قرن هفتم یاقوت شرح مفصلی دربارهٔ بامیان و بتهای بزرگ بامیان ذکر نموده گوید آنجا بتخانهایست بسیار بلند بر ستونهایی استوار و در آن، شکلِ همهٔ پرندگانی که خداوند آفریده است نقش گردیده و بر سطح کوه دو بت بزرگ از پایین تا قلهٔ کوه کنده شده است که یکی را سرخ بد و دیگری را خنک بد (بودای سرخ و بودای خاکستری) مینامند و گویند آنها را در تمام جهان همتایی نیست. قزوینی نیز از خانهٔ زرین بامیان و دو مجسمهٔ بزرگ بودا سخن رانده است. ویرانی بامیان و ولایات آن نتیجهٔ خشم چنگیز است که چون نوادهٔ او موتوکن، پسر جغتای در محاصرهٔ بامیان کشته شد لشکریان مغول فرمان یافتند تا باروی شهر و تمام ابنیهٔ آن را با خاک یکسان نمایند و اجازه ندهند هیچکس در آنجا زیست کند یا بنایی در آنجا ساخته شود. ازآنپس نام بامیان به «موبلق» بدل شد که در زبان مغولی به معنی «شهر لعنت شده» است و از آن زمان بامیان بهصورت بیابانی خشکوخالی درآمد.