حب هان

لغت نامه دهخدا

حب هان. [ ح َب ْ ب ِ ] ( اِ مرکب ) قاقله صغیر. هال. هیل بوا. هِل. || تین الفیل. || تخم گل یُسر. حب البلوغ.

جمله سازی با حب هان

💡 تو هم میی و هم شکری هان و هان بتا از خود بترس و دیدهٔ ما را چو هین مکن

💡 هان کمند ازکف بیفکن ای خدیو شیرگیر زانکه هنگام‌گرفتن طرهٔ جانان رسید

💡 به انتظار اشارات تو که هان فردا دلم نماند بجای و چه جای گفتار است

💡 کز میان شیرمردان نعره زد دهقان طوس گفت‌ هان یکسو که آمد از عرین شیر عرین

💡 گر ملک دو عالم بتو بخشند، درین راه هان تا نشوی غره که آن مایه خامیست

💡 دایم دل ما بر در جانانه مقیم است گر جان طلبد هان بسپاریم به دیده