جای گزین شدن

لغت نامه دهخدا

جای گزین شدن. [ گ ُ ش ُ دَ] ( مص مرکب ) جای گزین چیزی شدن. بدل شدن. جانشین آنچیز شدن. قائم مقام شدن. بجای چیزی قرار گرفتن: وقتی که استخر از آبادی افتاد، شیراز جایگزین آن شد. ( یادداشت مؤلف ). این برنامه جایگزین برنامه قبلی است.

فرهنگ فارسی

بدل شدن

جمله سازی با جای گزین شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به‌طور سنتی کامپوزیت‌های مبتنی بر رزین توسط واکنش شیمیایی پلیمریزاسیون بین دو مخلوط خمیری تهیه می‌شوند. یک مخلوط خمیری حاوی یک فعال‌کننده و یک آغازکننده واکنش (بنزوئیل پراکسید) است. برای غلبه بر معایب این روش، مانند ماندگاری کوتاه مدت، کامپوزیت رزین‌هایی در دهه ۱۹۷۰ معرفی شدند که با نور واکنش می‌دهند. برای اولین بار به منظور شروع واکنش‌ها، از نور فرابنفش استفاده می‌کردند، اما این روش دارای عمق درمان محدود بود و اثرات نامطلوبی برای بیماران و پزشکان داشت. به همین دلیل، مدتی بعد به منظور انجام واکنش پلیمریزاسیون مناسب بین ترکیبات کامپوزیتی استفاده از نور مرئی جای گزین نور فرابنفش شد.

💡 به طرف چشمه ی چشمم خرام و جای گزین که نیست لایق سرو تو جویبار دگر

حسنا یعنی چه؟
حسنا یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز