لغت نامه دهخدا
تگ و تاب. [ ت َ گ ُ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) کنایه از قرار و آرام. ( آنندراج ):
خسک ریخته بر گذر خواب را
فراموش کرده تگ و تاب را.نظامی ( از آنندراج ).
تگ و تاب. [ ت َ گ ُ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) کنایه از قرار و آرام. ( آنندراج ):
خسک ریخته بر گذر خواب را
فراموش کرده تگ و تاب را.نظامی ( از آنندراج ).
کنایبه از قرار و آرام
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از فیلمهایی که وی در آن نقش داشتهاست، میتوان به تگ و کتاب سبز اشاره کرد.
💡 ناله را بهر تگ و پو چو کمر بربندم اول از شش جهتش راه اثر بربندم
💡 راهشان یوز گرفتهاست و ندارند خبر زان چو آهو همه در پوی و تگ و با بطرند
💡 نیابم دگر نیز همتای او برنگ و تگ و زور و بالای اوی
💡 صورتی دید همچو آهویی غافل از عادت تگ و پویی