لغت نامه دهخدا
تمام بالا. [ ت َ ] ( ص مرکب ) آنکه قدی موزون دارد. رشیق. رشیقه. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). اسبکرار؛ تمام بالا شدن دختر. ( منتهی الارب ). رجوع به تمام و دیگر ترکیبهای آن شود.
تمام بالا. [ ت َ ] ( ص مرکب ) آنکه قدی موزون دارد. رشیق. رشیقه. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). اسبکرار؛ تمام بالا شدن دختر. ( منتهی الارب ). رجوع به تمام و دیگر ترکیبهای آن شود.
آنکه قدی موزون دارد.
💡 گر سرو سهی بالا ور ماه تمام است هرگز که باین چهره و بالا نتوان بود
💡 نواحی بالای دره رودخانه سنت جان، قسمتی از جمهوری ماداواسکا قبل از مرزهای پیمان وبستر-اشبرتون بود. بیش از یک چهارم جمعیت لویستون، واترویل و بیدفورد آمریکاییهای فرانسویتبار هستند. شمار کوچکتری از دیگر تبارها شامل ایرلندی، ایتالیایی و لهستانی در خلال موج مهاجراتها در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم در تمام ایالت ساکن شدند.
💡 و در مقابل تمام توضیحات بالا با افزایش سن شدت متابولیسم در بدن کاهش مییابد و افراد دمای بالاتر را ترجیح میدهند.