لغت نامه دهخدا
ترانه زدن. [ ت َ ن َ / ن ِ زَ دَ ] ( مص مرکب ) نغمه سرایی کردن:
سودای زهد خشکم بر باد داده حاصل
مطرب بزن ترانه ساقی بیار باده.جمال الدین سلمان ( از آنندراج ).آتش ز دمم زبانه می زد
شوق از قلمم ترانه می زد.فیضی ( از آنندراج ).
ترانه زدن. [ ت َ ن َ / ن ِ زَ دَ ] ( مص مرکب ) نغمه سرایی کردن:
سودای زهد خشکم بر باد داده حاصل
مطرب بزن ترانه ساقی بیار باده.جمال الدین سلمان ( از آنندراج ).آتش ز دمم زبانه می زد
شوق از قلمم ترانه می زد.فیضی ( از آنندراج ).
( ~. زَ دَ ) (مص ل. ) آواز خواندن.
نغمه سرایی کردن.
آواز خواندن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 «سخن نوشیدن» ارائه شده به همراه گروه، بیشتر به صورت متن ترانه، اغلب شبیه یک تشریفات در ساختارهای گروه تلفیقی است. بسلامتی زدن یا سخ نوشیدنی گاهی اوقات با حرکات مطابق یا بیان صورت تکمیل میشود.
💡 مرا چو بربط خود دان کت آید اندر گوش ترانه از زدن زخم و مالش گوشم