لغت نامه دهخدا
بی دل و دماغ. [ دِل ُ دِ / دَ ] ( ص مرکب ) ( از بی + دل + و + دماغ ) مهموم. مغموم. گرفته. دلتنگ. بی حوصله. که حالی ندارد.
بی دل و دماغ. [ دِل ُ دِ / دَ ] ( ص مرکب ) ( از بی + دل + و + دماغ ) مهموم. مغموم. گرفته. دلتنگ. بی حوصله. که حالی ندارد.
مهموم. مغموم. گرفته. دلتنگ بی حوصله. که حالی ندارد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هیچ کس در غم ایام چو من خوار مباد این چنین خسته جگر بی دل و بی یار مباد
💡 خاصه آن بی دل که چون من یک زمان بر زمین نشکیبد از دیدار یار
💡 محو دیدارم و دیدار نمی دانم چیست بی دل و دینم و دلدار نمی دانم چیست
💡 ضعیف و بی دل گشتم شها که گر خود را ز زندگان شمرم کس نداردم باور
💡 آبی پر گرد و زرد چون رخ بی دل دیده و بویش چو ناف و نکهت دلبر
💡 دل ندارم که ز رویِ تو شکیبا باشم چون کنم چند چنین بی دل و تنها باشم