جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 داستان از زبان «میرجان» یکی از شخصیتهای محوری رمان روایت میشود. میرجان در زندان است و با شنیدن حکم قطعی مرگ خویش به گذشتهاش میرود. او از زادگاهش «کُندلو» آغاز میکند. کندلو منطقهای دورافتاده در ارزگان جنوبی است. میرجان در «قلعه شیروبیگ» بدنیا آمده و به نو جوانی میرسد. قلعه شیروبیگ با چهار برج نیمه فروریختهاش درست در مقابل «قلعه پنج برجه مندوخان» موقعیت دارد. مندوخان یک ارباب زمیندار است. او شش زن گرفته است با این وجود «کامل خان» آخرین فرزندش با شیر پستان «دردانه» مادر اندر میرجان زنده میماند، زیرا آخرین زن مندوخان حین زایمان مرده است. میرجان و کامل خان در مدرسهای که توسط مولوی تورگل اداره میشود درس میخوانند. بعدها این مدرسه به شعبه ارزگان مدرسه حقانیه ارتقا مییابد. علیرغم آنکه مولوی تورگل اهل ارزگان نیست و از پشاور آمده است اما خیلی زود سررشته امور مردم را بدست میگیرد. او از فراز جابه سنگ قبرستان کندلو خطبه میخواند و زن شربت گل را در ملأ عام اعدام میکند. زیرا گوربز خان که سالها آب تن این زن را بوی کشیده بوده اخیراً توسط شربت گل شوهر این زن کشته شده است.
💡 می توان از ناله صائب شنیدن بوی خون هر چه در دل هست از گفتار پیدا می شود