بوسه خوار

لغت نامه دهخدا

بوسه خوار. [ س َ / س ِ خوا / خا ] ( نف مرکب ) بوسه گیر. ( فرهنگ فارسی معین ):
کند ترک می نرگس پرخمار
که از روی این گل شود بوسه خوار.ملاطغرا ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( اسم ) بوسه گیر.

جمله سازی با بوسه خوار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مسعودى و ابوالفرج اصفهانى و طبرى نوشته اند چون امام حسين عليه السلام تنها ماندديگر از مردان جز على بن الحسين عليه السلام كسى را نداشت آمد با عبدالله رضيع وداعكند او را گرفت ببوسد در حال بوسه تيرى از گوش امام گذشت و به گلوى نازك علىاصغر نشست و بعضى هم نوشته اند كه امام اين كودك را ديد از تشنگى به خود مى پيچدبه ميدان برد سر دست بلند كرد گفت اى قوم اين شير خوار من محتاج آب است با يكشربت آب خطر مرگ او را بر طرف كنيد هنوز سخنش تمام نشده بود كه تير دشمن آمد و اورا به خون آغشت و امام او را پشت خيام دفن كرد ولى دشمن بى شرم او را بيرون آورد وسر او را هم بريدند و جز اسرا به شام بردند الا لعنه الله على القوم الظالمين.

💡 شدم که بوسه زنم بر درش ادب گفتا به بوسه خاک در یار خوار نتوان کرد

فمبوی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
یکهفته یعنی چه؟
یکهفته یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز