بریز بریز
لغت نامه دهخدا
بریزبریز. [ ب ِ ب ِ ] ( ص مرکب ) مغلوب شده. شکست خورده. منهزم. رو بفرار نهاده. ( ناظم الاطباء ). || ( فعل امر ) در دعا و درخواست استعمال شود، یعنی ترحم کن و یاری نما و خدا حافظ شما.( ناظم الاطباء ). اما در این دو معنی جای دیگر دیده نشد. || ( اِمص مرکب ) اسراف. بریز و بپاش.
فرهنگ فارسی
مغلوب شده شکست خورده.
جمله سازی با بریز بریز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خون مرا بریز و زخونابه وا رهان خیریست، این بکن ز برای خدای را
💡 شبست و خلوت و مهتاب و ساغر ای بت ساقی بریز خون صراحی بیار باده ی باقی
💡 شکر ببار به دامان و گل بریز به مجلس سخن بگوی «وفایی» برای اهل معانی
💡 برخیز ساقیا ز کرم جرعه ای بریز بر عاشقان غمزده زان جام غم زدا
💡 شراب عشق بریز ای حریف غم مگذار ب آتش دل ازین آرزو کباب شویم