فرهنگ معین
( ~. اَ ) (مص ل. ) صرفنظر کردن از آن چیز.
( ~. اَ ) (مص ل. ) صرفنظر کردن از آن چیز.
صرفنظر کردن از آن چیز.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مشو قانع به تحسین زبان از مستمع صائب که دل برخاستن از جای، تحسین سخن باشد
💡 در نوشتههای عهد جدید هیچ توصیفی از لحظه رستاخیز وجود ندارد، بلکه شرح قبر خالی و ظاهر شدن عیسی مسیح بر یارانش پس از برخاستن از قبر است.
💡 مشکل از خاک سر کوی تو برخاستن است ورنه برخاستن از هر دو جهان اینهمه نیست
💡 طماءنينه كه به منظور از آن درنگ به قدر ذكر واجب در هر يك از مواضع و مواقعمعينه است و اين شرط نيز شامل برخاستن از ركوع و نشستن پس از سجود نخستين نيز هست.
💡 رتبه افتادگی را، دیده ام از بس بلند پیش من برخاستن از جا، بچاه افتادن است
💡 به تحقيق گذشت ادله اى كه دلالت مى كرد بر اينكه مسواك كردن هنگام وضو و نماز وهنگام خواب و سحرگاه و وقت برخاستن از خواب و هنگام طلوع خورشيد، مستحب است.