حسن بزرگ امید. [ ح َ س َ ن ِ ب ُ زُ اُ ] ( اِخ ) ابن محمدبن کیا بزرگ امید. یکی از امرای اسماعیلی الموت است. وی بجای پدرش محمد نشست و مقالات تازه در مذهب صباحی آورد و خود را به دروغ از فرزندان نزاربن مستنصر فاطمی شمرد و ادعای خلافت الهی کرد، و عاقبت به دست حسن نامور که از پیروان او بود در 561 هَ. ق.کشته شده و پسرش محمد به جایش نشست. رجوع به دررالکامنة ج 2 ص 14 و از سعدی تا جامی. ص 60، 61، 66، 189، 190، 191، 242، 191 و 293. و حبیب السیر و جامعالتواریخ رشیدی ص 152، 153، 155، 158، 159، 160، 161، 163، 165، 166، 168، 169، 170، 171، 172، 174، 178، 184، 189 و 192. تاریخ عصر حافظ ص 7، 8، 12، 16، 19، 30، 33، 37، 40، 43، 44، 48، 49، 57، 60، 105 و 120 شود.
فرهنگ فارسی
ابن محمد ابن کیا بزرگ امید یکی از امرای اسماعیلی الموت است وی بجای پدرش نشست
جمله سازی با حسن بزرگ امید
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 او فرزند امیرحسین جلایر و اولجتی خاتون دختر ارغون خان بود. خواهرش سویورغتمیش خاتون با اولجایتو خان ازدواج کرده بود. او احتمالاً در زمان فرمانداری اران (حدود 1312) و خراسان (حدود 1322) با پدرش زندگی می کرد. حسن بزرگ در سال 1323 با بغداد خاتون دختر امیر چوپان ازدواج کرد. چوپان تأثیرگذارترین فرد دربار ابوسعید بهادر بود. با این حال، ایلخان به زودی شیفته بغداد خاتون شد و به دنبال طلاق او از حسن بزرگ بود. چوپان آن دو را به قره باغ فرستاد تا بغداد خاتون را از ذهن ابوسعید خلاص کند، اما این تلاش ناکام ماند و بغداد خاتون مجبور به ازدواج با ایلخان شد. پس از قتل چوپان در سال 1327، بغداد خاتون و وزیر اعظم غیاث الدین بن راشد الدین برای نفوذ بر ابوسعید با هم رقابت کردند. غیاث الدین شایعه کرد که بغداد خاتون و حسن بزرگ در حال توطئه علیه ایلخان هستند. حسن بزرگ در سال 1331 دستگیر شد. مادرش اولجتی، ایلخان را متقاعد کرد که جان او را ببخشد و به جای او در قلعه کماه زندانی شد. اما در سال 1332 وی تبرئه شد و به فرمانداری روم اعزام شد. در زمان حیات ابوسعید، حسن بزرگ نیز توسط غیاث الدین فراخوانده شد تا به توقف تخلفات مالیاتی در شرق ایران کمک کند.
💡 سلطان اویس که به شعر و شاعری علاقهٔ بسیار داشت، خود را شاگرد سلمان ساوجی میدانست و سلمان نیز اشعار بسیاری در مدح او، پدرش حسن بزرگ و همسرش دلشاد خاتون سروده است. سلطان اویس نقاشی هم میکرد و بهترین نقاشان آن دوره از جمله عبدالحی و شمسالدین (شاگرد احمد موسی) از درباریان او بودند. عبدالقادر مراغهای موسیقیدان مشهور آن دوره که از نزدیکان سلطان اویس و فرزندانش بود، باعث بالارفتن سطح موسیقی در دورهٔ ایلکانی گشت. نامههای سلطان اویس به سلاطین دیگر معمولاً به نظم بوده و او خط خوبی هم داشته است. محمدعلی تربیت دربارهٔ هنرهای او مینویسد: