لغت نامه دهخدا
بدنمایی. [ ب َ ن َ / ن ِ / ن ُ ] ( حامص مرکب ) کراهت منظر و بی ظرافتی و زشتی. ( ناظم الاطباء ).
بدنمایی. [ ب َ ن َ / ن ِ / ن ُ ] ( حامص مرکب ) کراهت منظر و بی ظرافتی و زشتی. ( ناظم الاطباء ).
بد شکلی بد صورتی زشتی کراهت منظر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اگر عتاب نمایی تو، من بتاب در افتم اگر ز جای در آیی تو، من ز پای درآیم
💡 شرط شناسایی برای برآوردکننده درست نمایی بیشینه شرط لازم است. وقتی این شرط برقرار است تابع درست نمایی حدی
💡 گر بدانی که چها می کشم از درد جدایی به خدا با همه بیرحمی خود رحم نمایی
💡 بهر نان تاکی بدرها آب روی خود بری؟ در تلاش خواجگی، تاکی نمایی چاکری؟!
💡 علاوه بر این مشتق لگاریتم درست نمایی را نسبت به σ گرفته و مساوی صفر قرار میدهیم: