لغت نامه دهخدا
انحصارچی. [ اِ ح ِ ] ( ص مرکب ) کسی که چیزی را بخود منحصر میکند. انحصارگر.
انحصارچی. [ اِ ح ِ ] ( ص مرکب ) کسی که چیزی را بخود منحصر میکند. انحصارگر.
کسی که چیزی را به خود منحصر می کند. انحصار گر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خداى سبحان در آياتى چند از قرآن كريم خود را به عنوان حميد مى ستايد. حميدهم به معناى محمود به كار مى رود و هم به معناى حامد. بر اين اساس هم تمامى حمد وستايشهاى موجودات از آن اوست و هم حامد حقيقى فقط ذات اقدس اوست و تنها اوست كه مىتواند حق ستايش خود را ادا كند و در الحمدلله احتمال هر دو معنا (انحصار محموديت و انحصار حامديت در خدا) هست و در دو بخش بايد بيانشود:
💡 سیتالوپرام در سال ۱۹۸۹ توسط شرکت دانمارکی لوندبک ساخته شد و با پایان مدت حق انحصاری تولید آن در سال ۲۰۰۳ کمپانیهای دیگر داروسازی نیز ساخت آن را آغاز کردهاند. سیتالوپرام برای استفاده پزشکی در ایالات متحده در سال ۱۹۸۸ تصویب شد.
💡 دبلیودبلیوئی با بیشتر کشتیگیران خود قراردادهای انحصاری امضا میکند، به این معنی که کشتیگیران فقط میتوانند در رویدادهای دبلیودبلیوئی حضور پیدا کنند و جز در شرایط خاص که از قبل هماهنگیهای خاصی صورت گرفته باشد، مجاز به حضور برای شرکت دیگری نیستند. دبلیودبلیوئی حقوق، مدت زمان قرارداد، مزایا و سایر جزئیات قرارداد کشتی گیران را کاملاً خصوصی نگه میدارد.
💡 این فرایند اغلب از جانب اپراتورهای مخابراتی غالب که عموماً دارای انحصار دولتی بودهاست به راحتی مورد پذیرش قرار نمیگیرد و شرکت غالب حاضر نیست به راحتی درهای رقابت را به روی شرکتهای فراهمکننده خدمات باز کند.
💡 مدل هتلینگ به مدل رقابت انحصار مابین چندتایی در اقتصاد اشاره میکند که در آن ترجیحات مصرفکنندگان بر روی برندهایی از یک محصول یا مکان فروش محصولها تعریف میشود.