لغت نامه دهخدا
( آزاده وار ) آزاده وار. [ دَ / دِ ] ( ص مرکب، ق مرکب ) آزادوار. با صفت آزاده. چون آزاده:
گشاده درِ هردو آزاده وار
میان ْ کوی کندوری افکنده خوار.ابوشکور.هزار آفرین باد هر ساعتی
بر آن عادت و خوی آزاده وار.فرخی.
( آزاده وار ) آزاده وار. [ دَ / دِ ] ( ص مرکب، ق مرکب ) آزادوار. با صفت آزاده. چون آزاده:
گشاده درِ هردو آزاده وار
میان ْ کوی کندوری افکنده خوار.ابوشکور.هزار آفرین باد هر ساعتی
بر آن عادت و خوی آزاده وار.فرخی.
( آزاده وار ) ( صفت ) مانند آزاده دارای صفت آزاده.
چون آزاده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دست کوته کن چو خواجو از جهان آزاده وار سرو تا کوتاه دستی پیشه کرد آزاده است
💡 جانها فدای حر شهید و عقیدهاش که آزاده وار از سر جان در جهان گذشت
💡 هزار آفرین باد هر ساعتی بر آن عادت و خوی آزاده وار