لغت نامه دهخدا
( آتش عنان ) آتش عنان. [ ت َ ع ِ ] ( ص مرکب ) تند ( سوار ).
( آتش عنان ) آتش عنان. [ ت َ ع ِ ] ( ص مرکب ) تند ( سوار ).
( آتش عنان ) تند ( سوار )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نیست از شوخی در استادن نگیرد گر قرار توسن آتش عنان شاه بر روی زمین
💡 نمی گردد غبار خط زرفتن حسن را مانع زبرق ابر سیه آتش عنانی را نمی گیرد
💡 شب فراق تو از بس که شعله در جان ریخت چو شمع، گریهٔ آتش عنان، در آبم سوخت
💡 آه کز آتش عنانی مد عمرم چون شهاب تا نفس را راست کردم چیده و برچیده شد
💡 خون رغبت را به جوش آرد لب میگون تو بوسه را آتش عنان سازد رخ گلگون تو
💡 ما درین وحشت سرا آتش عنان افتاده ایم عکس خورشیدیم در آب روان افتاده ایم