فرهنگ معین
( آب چشم ) (بِ چَ ) (اِمر. ) اشک، سرشک.
( آب چشم ) (بِ چَ ) (اِمر. ) اشک، سرشک.
( آب چشم ) ( اسم ) اشک سرشک.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تو گر مانند بخت عاشقانِ خسته در خوابی رقیبت آگه است آخر از آب چشم بیداران
💡 چنانک آن پیر طریقت گفته الهی، بر امید وصل چندان اشک باریدم که بر آب چشم خویش تخم درد بکاریدم،
💡 به خود مناز و مخند اینقدر به گریه من که آب چشم من، افزوده آبروی تو را
💡 نه او چش او دلن ری گپ شی ام میت (ترجمه: نه آب چشم [است، اینها] آب دلم است که روی گونهها[یم] سرازیر میشود)
💡 چشم: در صورت برخورد با چشم، برای مدت ۱۵ دقیقه با مقدار زیادی آب چشم را بشویید.
💡 لاله میروید به یاد روی لیلی تا به حشر از زمین، هرجا که آب چشم مجنون میچکد